تصور کنید هر هنرمند یا ناشری بتواند هر ابزار جدیدی را که شبیه به سبک اوست، بهسادگی از صفحه روزگار محو کند. این همان سناریویی است که بنیاد EFF (بنیاد مرزهای الکترونیکی) هشدار میدهد در صورت پذیرش برخی نظریات حقوقی، به واقعیت تبدیل خواهد شد.
به نقل از مستندات این بنیاد، گسترش قوانین کپیرایت برای مقابله با «هیاهوی» هوش مصنوعی، خلاقیت انسانی را خفه میکند و به مالکان بزرگ آثار، حق وتوی غیرقانونی بر هنر جدید میدهد. این گروه در مجموعهای از لوایح دوستانه که تا ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ ارائه شده، استدلال میکند که دعاوی فعلی سعی دارند اصول حقوقی ۳۰۰ ساله را بر اساس گمانهزنیهای زودگذر بازنویسی کنند.
این نبرد حقوقی در حالی رخ میدهد که هالیوود و ناشران بزرگ از نظریه «رقیقشدن بازار» (Market Dilution) استفاده میکنند. طبق این نظریه، ساخت هوش مصنوعی زاینده (Generative AI) — شبیه به آشپزی که با یادگیری دستورات هزاران رستوران، حالا خودش غذاهای جدید میپزد — در صورتی که باعث تولید آثار رقیب شود، دیگر «استفاده منصفانه» نیست. این تئوری ادعا میکند که اگر ابزارهای AI باعث گسترش آثار رقیب شوند، نمیتوانند تحت قانون استفاده منصفانه قرار گیرند.
همانطور که در تحلیلهای قبلی ما دربارهی امنیت مدلهای بازمتن اشاره کردیم، ترس از تکنولوژیهای جدید تکرار شونده است. این وضعیت یادآور دهه ۱۹۸۰ است؛ زمانی که تهیهکنندگان فیلم ادعا میکردند دستگاههای ضبط ویدئو (VTR) برای تولیدکنندگان فیلم آمریکایی و عموم مردم، مانند «خفهکننده بوستون» برای زنی است که در خانه تنها مانده است. اما در نهایت، دیوان عالی این هیاهو را رد کرد و خاطرنشان کرد که VTR کاربردهای غیرنقضکننده مانند «تغییر زمان پخش» (Time-shifting) را ممکن میسازد.
بنیاد EFF اشاره میکند که این اغراقها مشابه ترسهای سال ۱۹۰۶ است؛ زمانی که جان فیلیپ سوسا، آهنگساز مشهور، ادعا کرد گرامافون و پیانوی خودکار باعث نابودی آهنگسازی میشوند. یا زمانی که نقاشان پرتره ترسیدند دوربین عکاسی جای قلممو را بگیرد. در واقع، دوربینها نه تنها نقاشی را نکشتند، بلکه باعث رنسانس در هنر پرتره شدند و حوزههای کاملاً جدیدی مانند فوتوژورنالیسم را خلق کردند.
بر اساس بررسیهای EFF در پروندههایی مانند Concord Music Group در برابر Anthropic و پرونده Mosaic LLM، پذیرش نظریه رقیقشدن بازار، دکترین «استفاده منصفانه» را نابود میکند. این در حالی است که شرکتهایی مانند Anthropic برای پیشی گرفتن از رقبا، حتی به استراتژیهای تهاجمیتری مانند پاکسازی منابع فیزیکی دادهها روی آوردهاند تا برتری خود را حفظ کنند. نکات کلیدی این بنیاد عبارتند از:
- رقابت در برابر نقض: کپیرایت برای مجازات سرقت از بیان هنری است، نه برای حذف یک محصول رقیب. هدف این قانون ترویج بازارهای جدید و حمایت از خالقان است، نه محدود کردن آنها.
- ابزارهای چندمنظوره: مدلهای زبانی بزرگ (LLM) — مثل کتابخانهداری که میلیاردها صفحه را خوانده و حالا با همان لحن جواب میدهد — ابزارهایی هستند که برای طیف وسیعی از اهداف غیرنقضکننده، فراتر از تقلید ساده، به کار میروند.
- رقیقشدن دادهها: تحقیقات نشان میدهد هرچه مدلها روی دادههای بیشتری آموزش میبینند، تأثیر هر نمونه تکداده بر خروجی نهایی کمتر میشود و احتمال تولید خروجیهای نقضکننده کاهش مییابد.
- جلوگیری از انحصار: قوانین فعلی مانع از آن میشود که مالکان آثار، مالکیت کلی بر سبکها، ژانرها یا کلیشههای رایج (Tropes) ادعا کنند.
برای اثبات اینکه هوش مصنوعی خلاقیت را تقویت میکند و جایگزین آن نمیشود، EFF به هنرمندان خاصی اشاره میکند. نتریس گاسکینز از AI برای خلق پرترههای «آفرو-فوتوریست» استفاده میکند، از جمله اثری درباره اوکتاویا باتلر که در فرودگاه سانفرانسیسکو به نمایش درآمده است. پراتیک آرورا و وارون گوپتا از این فناوری برای بازآفرینی علمی-تخیلی غربی بهره میبرند. نمونههای دیگر شامل آثار الکس اسمیت در زمینه ابرقهرمانان سیاهپوست و کوئیر، و مستند غیرخطی آنا میلجاکی درباره یادمانهای جنگ جهانی دوم در یوگسلاوی است.
حتی جنبشهای اجتماعی-سیاسی نیز از این فناوری استفاده میکنند؛ یک پروژه تحقیقاتی از هنر AI برای تقویت صدای جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران و ارزیابی نقش هوش مصنوعی در حمایتهای اجتماعی-سیاسی بهره برده است. در بخش موسیقی، شرکت Bronze با همکاری هنرمندانی مثل Disclosure و Jai Paul، آهنگهایی میسازد که در هر بار پخش تکامل مییابند و تغییر میکنند، که این امر مفهوم سنتی موسیقی را به چالش میکشد.
برای هر صاحب کسبوکار یا خالق اثر، این چرخش حقوقی بسیار حساس است. اگر دادگاهها نظریه رقیقشدن بازار را بپذیرند، هر بیانی که «احتمالاً با آثار شرکتی رقابت کند» سرکوب خواهد شد. در این صورت، کپیرایت از ابزاری برای منافع عمومی به سلاحی برای حفظ سودهای انحصاری دروازهبانان فعلی صنعت تبدیل میشود.
در نهایت، EFF استدلال میکند که اگرچه AI مخرب است و پتانسیل آسیب زدن به برخی را دارد، اما تحریف قانون راهکار درستی نیست. هدف کپیرایت تشویق مردم به ساخت آثار جدید بر پایه کارهای موجود است، نه ساکت کردن رقبای آینده.
گام بعدی شما
- نتایج احکام پروندههای Anthropic و Mosaic را دنبال کنید؛ این احکام تعیین میکنند که آیا «سبک» و «ژانر» میتوانند انحصار قانونی داشته باشند یا خیر.
- اگر تولیدکننده محتوا هستید، بررسی کنید که آثار شما تا چه حد بر پایه «سبکهای عمومی» است تا در صورت تغییر قوانین، ریسکهای احتمالی را بشناسید.
- ابزارهای AI را به عنوان مکمل خلاقیت (Augmentation) به جای جایگزین (Replacement) در گردش کار خود ادغام کنید.
اما نبرد بر سر دادههای آموزشی تنها بخشی از ماجراست؛ تأثیر این دعاوی بر مدلهای بازمتن را در گزارش بعدی بررسی خواهیم کرد.




گفتگو