تصور کنید در دنیایی زندگی میکنید که سرعت خودروها آنقدر زیاد شده است که دیگر هیچکس نمیتواند در خیابانها پیادهروی کند. این دقیقاً همان اتفاقی است که در دنیای دیجیتال در حال رخ دادن است: هرچه سختافزارها قدرتمندتر میشوند، کنترل ابزارها از دست فرد عادی خارج شده و به دست چند غول فناوری میافتد.
به نقل از یادداشتهای برنامهنویسی کائولان (Caolan) در تاریخ ۲ ژوئیه ۲۰۲۶، نسخههای دیجیتالی از «ناکارآمدی نهایی» (marginal disutility) اکنون در سختافزارهای ما ظاهر شدهاند. او استدلال میکند که ما به آستانهای رسیدهایم که در آن افزایش تواناییهای فنی در واقع بازدههای اجتماعی منفی تولید میکند. او معتقد است که مقیاس عظیم قدرت محاسباتی مدرن، به جای فراهم کردن آزادی بیشتر، کنترل را از افراد عادی گرفته و به سمت چند نهاد مسلط سوق داده است.
این مفهوم آینهدار نظریهای است که ایوان ایلیچ (Ivan Illich) در سال ۱۹۷۳ در مقاله «انرژی و عدالت» مطرح کرد. ایلیچ بیان کرد که انرژی و عدالت اجتماعی تنها تا نقطه خاصی میتوانند با هم رشد کنند؛ فراتر از آن نقطه، رشد انرژی به قیمت نابودی عدالت اجتماعی رخ میدهد. وی استدلال کرد که بالاتر از یک آستانه مشخص، انرژی دچار «ناکارآمدی نهایی» میشود و بهکارگیری مقدار بیشتری از آن، نتایج منفی به همراه دارد.
منطق انرژی و عدالت
ایلیچ معتقد بود که پایینتر از یک آستانه خاص در میزان وات مصرفی سرانه، موتورها شرایط را برای پیشرفت اجتماعی بهبود میبخشند. اما زمانی که آن آستانه رد شود، افزایش بیشتر رفاه انرژی منجر به کاهش توزیع کنترل بر روی آن انرژی میگردد.
ایلیچ برای ملموس کردن این نظریه، آن را در مورد ترافیک و سرعت به کار برد. او مشاهده کرد که فراتر از یک سرعت خاص، وسایل نقلیه موتوری چنان «دوری» یا گسستی ایجاد میکنند که تنها خودِ این وسایل میتوانند آن را کاهش دهند. در واقع، آنها برای همه فاصله ایجاد میکنند، اما این فواصل را فقط برای تعداد کمی از افراد (صاحبان خودروهای سریع) کوتاه میکنند. او شناسایی کرد که «سرعت»، و نه شکل وسیله نقلیه، عامل اصلی پیشران نابرابری در حملونقل است.
محدودیتهای سیاسی بر سرعت
تسریع در سرعت، قدرت اسببخار را زیر صندلی تعداد کمی از افراد متمرکز میکند و «کمبود زمان» (time-lack) را برای اکثر مسافران تشدید میکند. برای مقابله با این وضعیت، بریتانیا در سال ۱۹۷۴ محدودیتهای سرعت وسایل نقلیه را معرفی کرد تا سوخت را به طور عادلانه توزیع کند، زیرا در آن زمان فشار بحران نفتی را حس میکرد.
ما از آن زمان به کندی و با اکراه، به محدود کردن سرعت وسایل نقلیه ادامه دادهایم. یک مثال اخیر، معرفی محدودیتهای سرعت پیشفرض ۲۰ مایل در ساعت در ولز در سال ۲۰۲۳ است. اینها نقصهای فنی خودروها نیستند، بلکه انتخابهای سیاسی برای مدیریت نتایج اجتماعی و حرکت به سمت یک «مدرنیته صمیمی و کمانرژی» (low-energy, convivial modernity) هستند.
مدل دوچرخه برقی برای سختافزار
کائولان به «دوچرخههای رکابزن با کمک الکتریکی» (EPAC) یا همان دوچرخههای برقی، به عنوان یک موفقیت رادیکال در پذیرش «خویشتداری» یا محدودیت اشاره میکند. در بریتانیا و اروپا، موتورهای دوچرخه برقی قانوناً باید در سرعت ۱۵ مایل در ساعت (۲۵ کیلومتر در ساعت) قطع شوند. این یک انتخاب قانونی و سیاسی است، نه یک محدودیت فنی.
جزئیات این مدل نشان میدهد:
- آستانه بحرانی: ایلیچ مشاهده کرد که در هر جای دنیا، به محض اینکه وسیلهای سد سرعت ۱۵ مایل (۲۵ کیلومتر) در ساعت را میشکست، کمبود زمان مرتبط با ترافیک شروع به رشد میکرد.
- نتیجه: چون دوچرخههای برقی زیر این حد میمانند، بهراحتی در زیرساختهایی که برای دوچرخههای معمولی انسانی ساخته شدهاند، جای میگیرند.
- مزیت: کاربرانی که نمیتوانند بدون کمک رکاب بزنند، بدون اینکه باعث افزایش «کمبود زمان» برای دیگران شوند، به تحرک دست مییابند.
- تسهیل قانونی: به دلیل سرعت پایین، EPAC از بسیاری از محدودیتهای خودروها و موتورسیکلتها معاف است؛ برای مثال در بریتانیا، راکبان نیازی به گواهینامه یا بیمه اجباری ندارند.
در حال حاضر، دنیای رایانش هیچ دستهبندی مشابهی برای «ماشینهای محدودشده» ندارد. اکثر تلاشهای دولتها برای مهار شرکتهای بزرگ فناوری (Big Tech)، بر قوانین پردازش دادهها یا قانون ایمنی آنلاین بریتانیا (UK's Online Safety Act) متمرکز است. اما نویسنده هشدار میدهد که این قوانین میتوانند به طور ناخواسته زیرساختهای اجتماعی را نابود کنند. این وضعیت به عنوان «مرگ یک تالار گفتگو» (Death Of A Forum) توصیف شده است؛ جایی که تقاضاهای قانونی دقیقاً همان جوامعی را میکشند که قصد حمایت از آنها را داشتند.
حالا تصور کنید اگر محدودیتهای سخت قانونی برای فرکانس ساعت CPU، سرعت شبکه یا حداکثر حجم هارد دیسکها وضع میشد چه اتفاقی میافتاد. به احتمال زیاد غولهایی مثل متا (Meta) یا آنتروپیک (Anthropic) نمیتوانستند با سختافزارهای محدود دهه ۸۰ یا ۹۰ میلادی — دوران آمیگا (Amiga) یا اکرن آرکیمدز (Acorn Archimedes) — ساخته شوند.
این تحلیل نشان میدهد پیوندی بنیادین بین توان سختافزاری و توانایی انحصار فضای دیجیتال وجود دارد. اگر ما یک «دوچرخه برای ذهن» بسازیم — یعنی کلاسی از کامپیوترها که عامدانه بر اساس محدودیتهای انرژی و قدرت تعریف شده باشند — شاید بتوانیم قوانین محدودکننده کمتری داشته باشیم و در عین حال مدرنیتهای صمیمیتر و کمانرژیتر را پرورش دهیم. تلاش برای بهینهسازی مصرف انرژی در مدلهای زبانی، گامی در همین مسیر است؛ چنانکه رویکرد Subquadratic توانست هزینهها و انرژی استنتاج در LLMها را به شدت کاهش دهد.
برای کاربر عادی، این بدان معنای است که رقابت فعلی برای دستیابی به هوش مصنوعی «سریعتر» و تراشههای بزرگتر، ممکن است دقیقاً همان مکانیزمی باشد که عاملیت فردی او را میبلعد. صنعت با اولویت دادن به قدرت خام بهجای طراحی در مقیاس انسانی، استقلال (Autonomy) را با کارایی (Efficiency) معامله کرده است.
اینکه آیا چنین «کامپیوتر محدودشدهای» امروز کاربرد دارد یا خیر، هنوز یک پرسش باز است. اما تجربه دوچرخههای برقی ثابت کرد که محدودیتهای قانونی روی فناوری، بهجای محدود کردن تودهها، میتواند دسترسی و کاربرد ابزارها را برای آنها گسترش دهد.
گام بعدی شما
- بررسی نیازهای واقعی خود: آیا برای کارهای روزمره واقعاً به سختافزارهای عظیم نیاز دارید یا مدلهای کوچکتر (SLM) پاسخگو هستند؟
- حمایت از سختافزارهای باز و محلی که تمرکز آنها بر مالکیت کاربر است نه حداکثر سرعت.
- مطالعه بیشتر درباره فلسفه «تکنولوژی در مقیاس انسانی» برای درک جایگاه ابزار در زندگی.
اما داستان سختافزاری این تحول حتی شگفتانگیزتر است؛ اثر این رویکرد بر معماری تراشههای آینده را در گزارشهای بعدی بررسی خواهیم کرد.




گفتگو