تصور کنید نویسندهای باشید که برای نجات شغلش، باید عمداً غلط املایی بنویسد یا از قواعد دستوری سرپیچی کند تا سردبیرش متقاعد شود که او یک ربات نیست. این پارادوکس جدید، مرز میان «بهترین نوشتار» و «انسانیترین نوشتار» را در دنیای امروز تغییر داده است.
لورا بروک رابسون (Laura Brooke Robson)، نویسندهای که درگیر این چالش است، میگوید: «من این تکانه را دارم که اشتباهات کوچکی ایجاد کنم، چیزی شبیه به چشمک زدن به خواننده». رابسون با ابداع عبارتهای جدید و استفاده از نشانهگذاریهای غیرمنتظره، عمداً در نثر خود خطا میگنجاند تا ثابت کند یک انسان پشت این کلمات است. او هنگام نوشتن رمان خود به نام «عشق یک الگوریتم است» (Love Is an Algorithm) — داستانی درباره موسیقیدانی که در عصر مدلهای زبانی بزرگ (LLM) دست و پنجه نرم میکند و یکی از بنیانگذاران یک اپلیکیشن دوستیابی مبتنی بر هوش مصنوعی — دقت ویژهای کرد تا لحنش مکانیکی به نظر نرسد. او با پرهیز از «استعارههای لرزان و مبهم»، دوری از لیستهای سهگانه و عدم استفاده از خط تیره (em dash)، در برابر سبک پیشفرض مدلهای زبانی بزرگ مقاومت میکند. رابسون این فرآیند را به عنوان معکوسِ عمدیِ «بیسلیقگی» هوش مصنوعی توصیف میکند و اشاره میکند: «میبینم که کمتر به صورت مکانیکی مینویسم».
این تغییر نشاندهنده ظهور یک «ضد-فرهنگ ضد-AI» است؛ جایی که نویسندگان از ویژگیهای منحصربهفرد و عجیب (idiosyncrasy) به عنوان سپری در برابر اتوماسیون استفاده میکنند. رابسون معتقد است این روند منجر به یک چرخش ادبی خواهد شد که در آن، داستانهای تجاری جای خود را به «شخصیسازی» میدهند و ادبیات داستانی (literary fiction) بیشتر به سمت مضامین «عجیب» و «باطنی» حرکت میکند.
این جنبش در زمانی شکل میگیرد که مدلهای زبانی بزرگ، محتوای دیجیتال را با یک همگونی (homogeneity) خاص و قابل تشخیص اشباع کردهاند. سالها بود که ابزارهایی مثل گرمرلی (Grammarly) نویسندگان را به سمت یک استاندارد «میانه»، صیقلخورده و استریل سوق میدادند. اما اکنون که هوش مصنوعی میتواند این استاندارد را به کمال و دقتی مطلق اجرا کند، ارزش نثر «بینقص» سقوط کرده است. در نتیجه، خوانندگان و ویراستاران اکنون تشنهی لبههای تیز و زبری هستند که AI قادر به بازسازی آنها نیست. این نیاز به پالایش محتوا باعث شده ابزارهای جدیدی برای مدیریت کیفیت ظهور کنند، درست مانند اپلیکیشن Libby که فیلترهایی را برای حذف محتواهای بیکیفیت ماشینی معرفی کرده است.
مکانیسمهای سبک ضد-AI
نویسندگان اکنون با تعریف استایل خود از طریق «سلب» (Negation) — یعنی دقیقاً با اجتناب از «نشانههای AI» (AI tells) — در حال خلق این سبک جدید هستند. این نشانهها الگوهای زبانی هستند که مانند پرچم قرمز، تولید متن توسط ماشین را لو میدهند. اهداف رایجی که نویسندگان اکنون از آنها دوری میکنند عبارتند از:
- لیستهای سهتایی (که به «قانون سه» معروف است)
- ساختارهای جملات مجهول
- عباراتی نظیر «نه X، بلکه Y»
- استفاده مکرر از خط تیره (em dash)
برای برخی، این فقدان قراردادهای نوشتاری دردناک است. النا ساویج (Ellena Savage)، رماننویس و دانشگاهدار استرالیایی که جملات پیچیده-مرکبی (complex-compound) با الهام از ادبیات دوره ویکتوریایی مینویسد، میگوید او «متأسفانه قربانی تصورات مربوط به چتباتها شده است». او برای از دست دادن خط تیره و قانون سه ابراز تأسف میکند و با تردید میپرسد که آیا اکنون باید به سمت «قانون دو؟ پنج؟ هفت؟ یا ۱۰؟» تغییر مسیر دهد؟
در عوض، نویسندگان در حال پذیرش عناصر غریب و شخصی هستند که «سختی و زحمت» لازم برای نوشتن انسانی را به نمایش بگذارد. این اقدامات شامل ابداع عبارتهای جدید، استفاده از تشبیهات عجیب و بهکارگیری نشانهگذاریهای غیرمتعارف برای سیگنال دادن به حضور یک انسان در متن است.
تغییرات نهادی در صنعت نشر
هیئتهای تحریریه اکنون در حال تدوین رسمی این ترجیح برای «تیزی و ناهمواری» انسانی هستند. مانو سوندارسان (Mano Sundaresan) که در جولای ۲۰۲۴ مدیریت محتوای تحریریه در پیچفورک (Pitchfork) شد، نویسندگان را تشویق کرده تا به صدای منحصربهفرد خود تکیه کنند. سوندارسان و ویراستارانش یادداشتی رسمی صادر کردند مبنی بر اینکه هیچ AI نباید هنگام ارسال نسخههای نقد و بررسی استفاده شود، و در عین حال صراحتاً استفاده از دیدگاه اولشخص را تشویق کردند.
به همین ترتیب، ریچارد فیشر (Richard Fisher)، استاد افتخاری کالج لندن و ویراستار ایان (Aeon)، نویسندگان را تشویق میکند که محاورهایتر بنویسند. فیشر توضیح میدهد: «ما نمیخواهیم لبههای زبر را صاف کنیم»، زیرا هوش مصنوعی نمیتواند نثری را تولید کند که به اندازه یک انسان «پرشیگاف و تیز» (spiky) باشد.
این نیاز به اصالت در فرآیند سفارش محتوا نیز ظاهر شده است. در ماه مه، فیلیپ پیکاردی (Philip Picardi)، سردبیر پلیبوی (Playboy)، تقریباً ۱۰۰۰ پیشنهاد نویسندگی دریافت کرد. او پس از تست مدل کلود (Claude)، متوجه شد که اکثریت این پیشنهادها توسط AI تولید شدهاند. برای مقابله با این وضعیت، پیکاردی به دنبال متونی است که از نظر فرمی جسورانه باشند. او از نظریهپردازانی مانند میشل فوکو یا بل هوکس (bell hooks) — که دومی با امتناع از نوشتن نام خود با حروف بزرگ، زبان را به چالش کشید — به عنوان مدلهایی برای نوشتاری یاد میکند که AI نمیتواند آنها را تقلید کند.
مخاطرات برای نویسندگانی که شغلشان به اصالت وابسته است، بسیار زیاد است. در مارس ۲۰۲۴، انتشارات هاشت (Hachette) رمان وحشت «دختر خجالتی» (Shy Girl) اثر میا بالارد (Mia Ballard) را پس از گمانهزنیهای آنلاین مبنی بر استفاده گسترده از AI جمع کرد. اگرچه بالارد این ادعا را رد کرد، اما اشاره کرد که ویراستاری که استخدام کرده بود، کتاب را از نرمافزارهای AI عبور داده بود و میگوید این اتفاق «بار اول برایم دردسرساز شد». اکنون، بالارد «واقعی و اصیل به نظر رسیدن» را اولویت شماره یک خود قرار داده است. نویسندگان دیگر، مانند استیون رزنبام (Steven Rosenbaum)، پس از اعتراف به اینکه کتابش با عنوان «آینده حقیقت» (The Future of Truth) — که به بررسی تغییر واقعیت توسط AI میپردازد — حاوی نقلقولهای جعلی متعدد تولید شده توسط AI بود، با انتقادات شدید روبرو شدند.
روند «ضد-گرمرلی»
این روند از ادبیات سطح بالا فراتر رفته و به بازاریابی و ارتباطات تجاری رسیده است. ری سلیتر بری (Ray Slater Berry)، مؤسس آژانس بازاریابی dslx، اکنون برای تمام متون آژانس، تولید محتوای اولشخص را اجباری کرده است تا «خون، عرق و اشک» پشت هر اثر نمایش داده شود. برای حفظ این استاندارد، بری جلسات ماهانه برگزار میکند تا روندهای AI را مرور کرده و سند گسترده شرکت را بهروز کند تا اطمینان حاصل شود که متون آنها هرگز شبیه ماشین نیست.
در آوریل، بن هورویتز (Ben Horwitz)، سازنده مدلهای کسبوکار، اپلیکیشنی به نام سینسیرلی (Sinceerly) را عرضه کرد. این ابزار که «ضد-گرمرلی» نامیده میشود، عمداً غلطهای املایی به ایمیلها اضافه میکند و پیامها را با عبارت «ارسال شده از آیفون من» به پایان میبرد. هورویتز در تستهای A/B که برای مدیران عامل شرکتهای Fortune 500 ارسال شده بود، دریافت کرد که مدیران تنها ایمیلهایی را باز میکنند که موضوع آنها حاوی حروف کوچک یا غلطهای املایی بود. او توضیح میدهد که مردم اکنون «تشنهی چیزی متفاوت و فقدان یکنواختی» هستند. این تقابل با tendência-ی پذیرش بیقید و شرط متون ماشینی است؛ در حالی که گزارشها نشان میدهند بسیاری از کاربران Superhuman، پیشنویسهای AI را بدون هیچ ویرایشی ارسال میکنند، رویکرد هورویتز دقیقاً بر خلاف این جریان است.
پارادوکس اجرا
برخی نویسندگان این موضوع را به شکلی طنزآمیز و افراطی پیش بردهاند. جسّی مکگاری (Jessye McGarry)، نویسنده کلیکهول (Clickhole)، مقالهای با عنوان «۵ دلیل برای دوست داشتن تابستان (بدون AI)» منتشر کرد که پر بود از التماسهای مداوم برای اینکه باور کنند متن توسط انسان نوشته شده و شامل غلطهای املایی نظیر «بهایتیفول سانشاین!» (beaitiful sunshine!) بود. مکگاری اشاره کرد که باقی گذاشتن این اشتباهات در واقع کار سختتری میطلبید، زیرا او مجبور بود به صورت دستی اصلاحات خودکار (autocorrect) را لغو کند.
این وضعیت یک حلقه عجیب ایجاد میکند: انسانها سختتر کار میکنند تا کمتر kompetent (بهصلاحیت) به نظر برسند. جان وارنر (John Warner)، معلم نویسندگی که کتاب «بیش از کلمات: چگونه در عصر AI درباره نوشتن فکر کنیم» را در آوریل سال گذشته منتشر کرد، استدلال میکند که این یک تغییر مثبت است. وارنر سالها با مقالههای دانشجویی ۵-پاراگرافی معمولی و «مزخرفات شبه-آکادمیک» جنگیده بود — دقیقاً همان نوع نوشتاری که اکنون ChatGPT تولید میکند. او معتقد است AI ممکن است در واقع ارزش استایل و فرآیند genuine (اصیل) را دوباره احیا کند.
با این حال، یک چالش فنی بزرگ باقی مانده است. چون مدلهای زبانی بزرگ از حجم عظیمی از دادههای اینترنت یاد میگیرند، ممکن است در نهایت روی همین «سبک ضد-AI» آموزش ببینند. همانطور که مکگاری هشدار میدهد: «هر سبک ضد-AI ظاهری که در پاسخ به هوش مصنوعی ایجاد شود، AI میتواند آن را تقلید کند». این نشاندهنده آیندهای است که در آن نویسندگان مجبور به تکامل مداوم سبک خود میشوند و در نهایت به یک «سبک ضد-ضد-ضد-AI» میرسند.
چه این یک تغییر دائمی باشد و چه یک مد موقت، سیگنالی از عصر جدید «پارانویای سبکشناختی» است. برای نویسندگان درجه-دو، فشار برای توسعه یک صدای منحصربهفرد و غیرقابل تقلید دیگر یک انتخاب هنری نیست، بلکه پیششرطی برای بقای اقتصادی است. به قول مکگاری: «تنها ضد-سبک واقعی، نوشتنِ خوب است».
گام بعدی شما
- اگر تولیدکننده محتوا هستید، از «صیقل دادن» بیش از حد متون خود دست بردارید و اجازه دهید لحن شخصی و نقصهای انسانی در متن باقی بمانند.
- در بررسی متون ارسالی، به جای اعتماد به ابزارهای تشخیص AI، روی «عمق تحلیل» و «ناهمواریهای زبانی» تمرکز کنید.
- سعی کنید ساختارهای دستوری متفاوتی را امتحان کنید که خارج از الگوهای رایج ChatGPT (مثل لیستهای سهتایی) باشد.
اما داستان سختافزاری این تحول حتی شگفتانگیزتر است — به تحلیل ما دربارهی تراشههای Blackwell مراجعه کنید.




گفتگو