تصور کنید شرکتی را تأسیس کنید که ارزش آن ۵.۱ میلیارد دلار تخمین زده میشود، اما تصمیم بگیرید حتی یک سنت از سود آن را برای خودتان نگه ندارید. دیوید سیلور، مؤسس شرکت Ineffable Intelligence، دقیقاً همین مسیر را انتخاب کرده و قراردادی قانونی و الزامآور امضا کرده است تا تمام عواید آینده حاصل از فروش سرمایهگذاریاش در این شرکت را به خیریه اهدا کند.
این تصمیم در حالی اتخاذ میشود که صنعت هوش مصنوعی وارد مرحلهای از تمرکز شدید ثروت شده است. در دوران پیشین، نیکوکاریهای دنیای فناوری بر پایه وعدههای غیرالزامآور بود، اما نسل جدید مؤسسان، سهام خود را پیش از آنکه پول حتی به حسابهای بانکیشان وارد شود، به ابزاری برای توزیع جهانی ثروت تبدیل میکنند. همانطور که در تحلیلهای قبلی ما دربارهی اخلاق در مدلهای پیشرو اشاره کردیم، جداسازی انگیزههای مالی از اهداف توسعهای، یکی از چالشهای بنیادین این صنعت است.
سیلور که پیشتر پژوهشگر گوگل دیپمایند بود و رهبری توسعه AlphaGo را در سال ۲۰۱۶ بر عهده داشت، شرکت خود را در ژانویه راهاندازی کرد. او روی این شرط شرطبندی کرده است که پیشرفتها در یادگیری تقویتی (Reinforcement Learning) — یعنی آموزش هوش مصنوعی از طریق بازخوردهای مثبت و منفی — میتواند شکاف میان شناخت انسانی و ماشینی را در تمامی زمینهها پر کند.
ابعاد مالی این قمار
ورود سیلور به بازار با اعداد خیرهکنندهای همراه بود. او ۱.۱ میلیارد دلار سرمایه از سرمایهگذاران با ارزشگذاری ۵.۱ میلیارد دلار جذب کرد. طبق گزارشها، این مبلغ بزرگترین دور سرمایهگذاری اولیه (Seed Round) در تاریخ اروپا است.
سیلور در مصاحبهای با WIRED در دفترش در کینگز کراس لندن — که درست در نزدیکی دفتر مرکزی دیپمایند قرار دارد — انگیزه خود را اینگونه توضیح داد: «بهشدت به این فکر میکردم که چگونه میتوانم بیشترین تأثیر را بر جهان بگذارم.» او تأکید کرد که این تأثیر تنها از طریق کارهای فنی و پژوهشی او، بلکه از طریق منابع مالی که در این فرآیند به دست میآورد، ایجاد میشود.
برخلاف «تعهد بخشش» (Giving Pledge) که صرفاً یک اعلامیه عمومی و غیرالزامآور است، سیلور از طریق سازمان Founders Pledge اقدام کرد. این سازمان غیرانتفاعی که از سال ۲۰۱۵ فعال است، شرکتکنندگان را ملزم به امضای یک قرارداد قانونی میکند. به نقل از سیلور، «انتخاب یک تعهد الزامآور بسیار حیاتی بود» تا اطمینان حاصل شود که این وعدهها به واقعیت تبدیل میشوند.
موج جدید نیکوکاری در هوش مصنوعی
سیلور تنها کسی نیست که این مسیر را میرود. رهبران دیگری در این صنعت نیز تعهدات مشابهی برای اهدا سهام خود دادهاند:
- مصطفی سلیمان: یکی از بنیانگذاران دیپمایند و مدیر بخش هوش مصنوعی مایکروسافت.
- آنتون اوسیکا: مؤسس پلتفرم کدنویسی خودکار Lovable که متعهد شده نیمی از عواید حاصل از سهامش را ببخشد.
این تغییر رویکرد در دادهها نیز مشهود است. طبق اعلام Founders Pledge، ارزش تعهدات ثبتشده از ۴۰۰ میلیون دلار در سال ۲۰۲۳ به ۴ میلیارد دلار در سال جاری رسیده است. در حال حاضر، صنعت هوش مصنوعی یکسوم از کل تعهدات ثبتشده در تاریخ این سازمان را به خود اختصاص داده است.
اگر غولهایی مثل OpenAI و Anthropic طبق برنامهریزی خود سهامی عام شوند، این فرآیند میتواند هزاران میلیونر جدید خلق کند. این امر احتمالاً منجر به آن میشود که صنعت هوش مصنوعی سهمی بهطور فزاینده بزرگتر در نیکوکاریهای جهانی فناوری داشته باشد. در همین راستا، تغییرات ساختاری در سازمانهای غیرانتفاعی برای جذب سهام شرکتهایی مانند Anthropic نشان میدهد که نهادهای خیریه در حال آماده شدن برای پذیرش این حجم عظیم از ثروت دیجیتال هستند.
فلسفه تأثیرگذاری
سیلور خود را یک «دگرخواهِ مؤثر» (Effective Altruist) میداند، اما با تمرکز بر زمان حال و نیازهای فوری. او قصد دارد بودجه خود را به سازمانهایی مانند بنیاد مالاریا اختصاص دهد تا بیشترین تعداد جان انسانها را همین امروز نجات دهد. او میگوید: «توجیه تمرکز بر آینده کهکشانی بشریت، در حالی که میلیونها نفر امروز در رنج و مرگ هستند، برای من دشوار است».
آنتون اوسیکا نیز در این باور شریک است که انباشت ثروت از طریق کسبوکار، بهینهترین راه برای به حداکثر رساندن تأثیر شخصی است. او استدلال میکند که این موضوع «بسیار مثبت» است که افرادی که درباره آینده بشریت متفکر هستند، اقدام به ساخت هوش مصنوعی کنند.
این رویکرد در ادامه میراث نیکوکاران پیشین است:
- بنیاد گیتس: توسط بیل و ملیندا گیتس تأسیس شد و در ۲۵ سال گذشته بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار برای مبارزه با فقر و بیماری هزینه کرده است.
- ابتکار چن زاکربرگ: مارک زاکربرگ و پریسیلا چن ثروت ۲۰۰ میلیارد دلاری خود را به پژوهشهای علمی اختصاص دادهاند.
دیوید گلدبرگ، یکی از بنیانگذاران Founders Pledge، اشاره میکند که برخلاف دگرخواهی مؤثر که بر آمار و اولویتهای آینده متمرکز است، رویکرد این سازمان «بشردوستانهتر» است و بیشتر به رنجهای فعلی انسانها اهمیت میدهد.
دیدگاه منتقدان
اما همه این موضوع را یک راهکار شریف نمیبینند. لینزی مکگوی، استاد جامعهشناسی دانشگاه اسکس و نویسنده کتاب No Such Thing as a Free Gift، استدلال میکند که نیکوکاری روشی ناکافی برای توزیع ثروتی است که توسط سیستمهای سرمایهداری — همان سیستمهایی که نابرابری را تشدید میکنند — خلق شده است.
مکگوی این اقدام را به «درخواست از آتشسوزان برای خاموش کردن خانهای که خودش به آتش کشیده» تشبیه میکند. او معتقد است نمیتوان برای حل مشکل تمرکز شدید ثروت، به همان ابزاری متوسل شد که این مشکل را ایجاد کرده است.
او هشدار میدهد که تکیه بر ابر-اهداکنندگان میتواند به آنها اجازه دهد بهطور پنهانی منافع سیاسی خود را پیش ببرند یا توجهها را از راهکارهای ساختاری منحرف کنند. به باور او، حل مشکلاتی که از نابرابری ناشی میشوند بدون حمله به ریشه اصلی، باعث میشود بحث درباره راهکارهای بلندمدت پیش از آنکه شروع شود، خاتمه یابد. او میگوید: «فکر نمیکنم مردم باید خودشان را گول بزنند که کسب پول به تنهایی به نحوی شریف است».
ریسکهای نهادی و پاسخگویی
وابستگی نهادهای جهانی به ثروت خصوصی ریسکهای مستندی دارد. یک مطالعه اخیر نشان داد که سازمان بهداشت جهانی (WHO) اولویتهای اهداکنندگان خود را بر مسائل فوریتر، مانند بیماریهای غیرواگیر، ترجیح داده است.
مارک سوزمن، مدیر بنیاد گیتس، در سال ۲۰۲۳ این نقص را پذیرفت و گفت: «درست نیست که یک بنیاد خصوصی یکی از بزرگترین تأمینکنندگان تلاشهای بهداشت جهانی باشد.» او اشاره کرد که بنیاد گیتس دومین اهداکننده بزرگ WHO شده است، هرچند این موضوع را به کاهش کمکهای دولتی نسبت داد.
آپولین تایلاندیر، پژوهشگر تئوری سیاسی دانشگاه کمبریج، به فقدان پاسخگویی دموکراتیک اشاره میکند. از آنجا که این تأمینکنندگان انتخاب نشدهاند، نیازی به پاسخگویی درباره تصمیماتشان ندارند و این موضوع مشروعیت توزیع منابع از این طریق را زیر سؤال میبرد.
خطر «حسابداری اخلاقی»
نگرانی تاریکتری نیز درباره منطق دگرخواهی مؤثر وجود دارد. منتقدان به سام بنکمن-فرید اشاره میکنند که در سال ۲۰۲۴ به دلیل کلاهبرداری به ۲۵ سال زندان محکوم شد. در دادگاه شهادت داده شد که بنکمن-فرید تصمیماتش را بر اساس تحلیلهای آماری سرد میگرفت و حاضر بود ریسک فاجعه را بپذیرد، اگر احتمال رسیدن به یک نتیجه مثبت بزرگ وجود داشت.
در رقابت هوش مصنوعی، این «منطق بنکمن-فرید» میتواند بهطور تئوریک شتابگرایی بیپروا را توجیه کند. اگر مؤسسی باور داشته باشد پولی که از یک هوش مصنوعی خطرناک به دست میآید میتواند میلیونها جان را در جای دیگر نجات دهد، ممکن است ریسکهای ایمنی را به عنوان بخشی از یک محاسبه اخلاقی نادیده بگیرد.
جداسازی طمع از هوش
سیلور صراحتاً منکر این است که تعهدش نوعی پوشش برای نتایج منفی یا حسابداری اخلاقی است. او معتقد است ابرهوش بهطور رادیکالی مثبت خواهد بود و از طریق چرخههای بازگشتی آزمون و خطا، دانش جدیدی کشف میکند.
مهمتر از آن، او استدلال میکند که حذف انگیزه مالی، مانع از آن میشود که طمع شخصی، مسیر توسعه هوش مصنوعی را منحرف کند. سیلور میگوید: «ساخت یک شرکت ابرهوش، مسئولیتی عظیم در برابر سیاره است و این مسئولیت نباید توسط طمع شخصی هدایت شود».
او این انتخاب را راهی آگاهانه میبیند تا اطمینان حاصل کند اقداماتش به نفع بشریت است، نه تحت تأثیر «عدد نجومی دلاری که در افق ظاهر میشود».
در حالی که سیستم اقتصاد کلان به نفع اوست، سیلور معتقد است استفاده از این جایگاه برای خیر جمعی، راهی واقعی برای ایجاد تغییری بنیادین است. او میگوید: «افرادی که انتخاب میکنند پول خود را در راه خیر به کار بگیرند، تأثیری عظیم و دگرگونکننده بر آینده جهانی که در آن زندگی میکنیم خواهند داشت».
گام بعدی شما
- بررسی مدلهای حکمرانی در شرکتهای هوش مصنوعی برای جلوگیری از تمرکز قدرت.
- مطالعه درباره «دگرخواهی مؤثر» (Effective Altruism) و نقدهای وارد بر آن در حوزه اخلاق فناوری.
- دنبال کردن گزارشهای مربوط به IPO شرکتهای AI برای تحلیل نحوه توزیع ثروت در این صنعت.
اما داستان سختافزاری این تحول حتی شگفتانگیزتر است — به تحلیل ما دربارهی تراشههای Blackwell مراجعه کنید.




گفتگو