تصور کنید در دنیایی زندگی میکنید که پیشرفتهترین ابزار نجات بشر، تنها برای پیروزی در یک جنگ سرد جدید طراحی شده است. اگر امروز تصمیمگیران سیاسی هوش مصنوعی را فقط یک سلاح ببینند، ما حق دسترسی به ایمنترین نسخههای این فناوری را از دست خواهیم داد.
به نقل از مصاحبهای با مجله وایرد (WIRED)، وریتی هاردینگ (Verity Harding)، مدیر سابق سیاستهای عمومی جهانی در گوگل دیپمایند (Google DeepMind)، استدلال میکند که ریشههای پژوهشی این حوزه بر همکاری بینالمللی استوار بود. او که بین سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ با رهبرانی نظیر باراک اوباما و امانوئل مکرون درباره پیشرفتهای این حوزه گفتگو میکرد، اکنون هشدار میدهد که نگاه «سلاحگونه» به هوش مصنوعی، درهای همکاری برای مدیریت ریسکهای وجودی را میبندد. از نظر او، عبارت «مسابقه تسلیحاتی» دیگر یک استعاره ساده نیست، بلکه یک محرک سیاستی خطرناک است که منجر به تمرکز قدرت و ایجاد سامانههای ناایمن میشود.
این چرخش به سمت ادبیات جنگی در زمانی رخ داد که پژوهشها بر پایه همکاریهای باز بود. همانطور که در تحلیل قبلی ما دربارهی تلاش آزمایشگاههایی مثل آنتروپیک (Anthropic) برای بازگشت به سختگیریهای علمی اشاره کردیم، فضای فعلی بهجای علم، به میدان نبرد برای سلطه تبدیل شده است. اکنون رقابتهای شدیدی نه تنها بین ابرقدرتهایی چون آمریکا و چین، بلکه بین آزمایشگاههای خصوصی مانند اوپنایآی (OpenAI) و آنتروپیک جریان دارد. برای یک مدیر کسبوکار یا شهروند عادی، این یعنی فناوری بهجای منافع جمعی، بر اساس رقابتهای استراتژیک شکل میگیرد.
ریشهٔ روایت «جنگ»
بر اساس گفتههای هاردینگ، این روایت در نوامبر ۲۰۲۲ و در اثر تلاقی چند اتفاق شکل گرفت. ظهور چتجیپیتی (ChatGPT) — که مانند دستیاری است که تمام کتابخانههای جهان را خوانده و حالا سریعترین جوابها را میدهد — دقیقاً با دوران پس از پاندمی و جنگ اوکراین همزمان شد. این اتفاق دنیا را به سمت تفکر دوجایگاهی «غرب در برابر چین» سوق داد.
طبق گزارش هاردینگ، بحث درباره تسلیحات هوش مصنوعی بهدلیل جنگ اوکراین بسیار ملموس شد و بهسرعت به یک «خرد پذیرفتهشده» تبدیل شد که هوش مصنوعی یعنی مسابقه تسلیحاتی جدید. بسیاری از سیاستگذاران این فناوری را با بمب هستهای مقایسه کردند؛ قاببندی جذابی که در ظاهر شفاف است اما در واقع تفکر عمیق را محدود میکند. این نگرانیها از تبدیل مدلها به ابزارهای تهاجمی، همسو با هشدار ائتلاف Five Eyes درباره توانایی مدلهای پیشرو در فلج کردن دولتها است که ریسکهای امنیتی سطح بالا را برجسته میکند.
چه کسانی از این تنش سود میبرند؟
هاردینگ دو نیروی اصلی را شناسایی کرده است:
- ترسهای ایدئولوژیک: باور به اینکه این فناوری در دست دشمن مرگبار است و بنابراین دموکراسیها باید «کلیدهای» آن را در اختیار داشته باشند.
- منافع ضدتنظیمی: گروهی که از چین بهعنوان یک «هیولای خیالی» استفاده میکنند تا با تهدید «اگر ما را محدود کنید، چین میبرد»، از ایجاد حفاظهای ایمنی (Guardrails) فرار کنند.
نقش آزمایشگاههای هوش مصنوعی
از نظر هاردینگ، آزمایشگاههای بزرگ در این تغییر روایت شریک هستند. این شرکتها با معرفی هوش مصنوعی بهعنوان سلاحی با قدرتی بیسابقه، نفوذ خود را افزایش داده و خود را تنها راهکار نجات معرفی میکنند. این چرخه باعث میشود برنامهریزی آرام و دانشگاهی برای امنیت هوش مصنوعی غیرممکن شود. اگرچه حجم عظیم سرمایههای ورودی به این بخش باعث شتاب و آشفتگی شده، اما پول بهتنهایی دلیل این تغییر نیست؛ بلکه زبان «مسابقه» است که توانایی برنامهریزی مسئولانه را از بین میبرد.
پیامدهای ژئوپلیتیکی
نتیجه این رویکرد، سیاستهای ملیگرایانه و انزگرا است. هاردینگ به ادبیات ملیگرایانه دولت ترامپ و فرمانهای اجرایی او بهعنوان نمونهای از بدترین سناریو اشاره میکند. این فضای سیاسی حتی آنتروپیک را مجبور کرد تا جدیدترین مدل پیشرو (Frontier Model) خود را از بازار خارج کند؛ این نشان میدهد فرهنگ سیاسی آمریکا مستقیماً بر خروجیهای فنی اثر میگذارد.
برای قدرتهای کوچکتر، مخاطرات بسیار بالاست. هاردینگ هشدار میدهد که پذیرش این تفکر دوجایگاهی، کشورهای کوچک را مجبور میکند تا بهجای منافع ملی خود، پشت یکی از دو ابرقدرت بایستند و تبدیل به «سربازهای شطرنج» شوند. او برای مقابله با این وضعیت، تشکیل یک «ائتلاف قدرتهای میانی» را پیشنهاد میدهد که شامل موارد زیر باشد:
- هند: برای تامین مقیاس عظیم و انتشار فناوری.
- بریتانیا: کمک از طریق اکوسیستم استارتاپی پیشرفته و استعدادها.
- کانادا: تامین مواد معدنی حیاتی.
- فرانسه، ژاپن و کره جنوبی: افزودن وزن استراتژیک منطقهای و فنی.
گلوگاههای استراتژیک
هاردینگ معتقد است داشتن یک زیرساخت کامل هوش مصنوعی حاکمیتی (Sovereign AI) — یعنی داشتن تمام اجزاء تولید هوش مصنوعی از تراشه تا مدل در داخل مرزهای کشور — برای اکثر ملتها غیرواقعبینانه است. حتی آمریکا و چین هم نمیتوانند همهچیز را داخلی کنند و این منجر به ایجاد گلوگاههای استراتژیکی شده است:
- سختافزار: «شما نمیتوانید تراشههای ما را داشته باشید.»
- منابع: «شما به مواد معدنی حیاتی ما دسترسی ندارید.»
- سرمایه انسانی: «دانشمندان ما را نخواهید داشت.»
- دسترسی به بازار: «محصول شما را نمیخریم.»
تلاش برای انزوای کامل، این وابستگیها را نادیده میگیرد. اگرچه ظرفیت داخلی در اروپا و بریتانیا مهم است، اما انزگرا شدن به تنها موتور سیاستگذاری تبدیل شده و این واقعیت را میپوشاند که رقابت لزوماً با همکاری متضاد نیست. در واقع، برخی متخصصان معتقدند تنها راه پیشگیری از سقوطهای امنیتی، همکاری فوری و متقابل میان آمریکا و چین در حوزه نظارت بر ریسکهاست.
ریسک بلندمدت
اگر این مسیر ادامه یابد، هدف نهایی کنترل شدید دولتی و تمرکز قدرت خواهد بود. در چنین محیطی، «پیروزی» بهجای «ایمنی» اولویت مییابد و سامانههای کمبهره تولید میشوند. هزینه شکست در همکاری، ناتوانی در مقابله با بحرانهای جهانی مانند امنیت غذایی یا ریشهکنی بیماریهاست.
در این آینده، جهان به دو گروه «ابرقدرتها» و «کشورهای وابسته» تقسیم میشود. در نهایت، عضلهٔ «مسابقه تسلیحاتی» جایگزین عضلهٔ «همکاری» میشود. هاردینگ هشدار میدهد وقتی توانایی کار فرامرزی از بین برود، جامعه جهانی بهترین ابزار خود را برای تضمین سود همگانی هوش مصنوعی از دست میدهد.
گام بعدی شما
- اگر مدیر محصول یا استراتژیست هستید، وابستگیهای زنجیره تأمین سختافزاری خود را شناسایی کنید تا در برابر نوسانات سیاسی مقاوم شوید.
- در مورد مفهوم «هوش مصنوعی حاکمیتی» و جایگاه کشورهای میانی مطالعه کنید تا فرصتهای همکاری منطقهای را بشناسید.
- به جای تمرکز صرف بر مدلهای بسته، روی اکوسیستمهای متنباز سرمایهگذاری کنید تا وابستگی به سیاستهای تکشرکتی کاهش یابد.
اما داستان سختافزاری این تقابل حتی پیچیدهتر است — به تحلیل ما درباره زنجیره تأمین تراشههای پیشرفته مراجعه کنید.




گفتگو