تصور کنید وارد اتاقی شوید که نه تنها شما اثر هنری را میبینید، بلکه اثر هنری هم شما را حس میکند و بر اساس ضربان قلبتان تغییر شکل میدهد. این تجربه در دیتالند (Dataland)، نخستین موزه هنر هوش مصنوعی در جهان، اکنون برای بازدیدکنندگان در مرکز شهر لسآنجلس فراهم شده است.
به گزارش منابع خبری، این گالری در ۲۰ ژوئن ۲۰۲۴ باز شد و در دو هفته نخست، بیش از ۱۰,۰۰۰ بازدیدکننده را پذیرفت تا دیدگاهی جدید را تجربه کنند: جایی که هوش مصنوعی بهجای اینکه صرفاً یک تولیدکننده تصاویر ایستا باشد، به عنوان یک اکوسیستم زنده عمل کند.
برای بسیاری از مردم، عبارت «هنر AI» یادآور مهندسی پرامپتهای کمتلاش یا مجموعهای از کلیپهای هشت ثانیهای است. رفیک آنادول بهخوبی آگاه است که بسیاری از هنرمندان و منتقدان، این دست آثار زاینده را «آشغالهای بصری» (Generative Slop) مینامند که در حال هجوم به رسانههای بصری است. با این حال، آنادول این دوران کنونی را یک رنسانس میبیند که صرفاً هنوز نامی برایش انتخاب نشده است. او معتقد است که این مدیوم باید از این «توهمات» ساده تکامل یابد و به چیزی تبدیل شود که بتواند واقعاً حضور انسان را در لحظه حس کند و به آن پاسخ دهد. این رویکرد در واقع پاسخی به محدودیتهای رابطهای کاربری فعلی است که بسیاری از متخصصان معتقدند توسعه AI همچنان در تلهی اتوماسیونهای سنتی و ساختارهای قدیمی گرفتار شده است.
برای رسیدن به این هدف، آنادول و شریکش افسون ارکیلیچ (Efsun Erkılıç) زیرساخت اختصاصی ساختند که از روشهای استخراجی دادهها — که در سیلیکونولی رایج است — فاصله میگیرد. در حالی که بسیاری از شرکتهای هوش مصنوعی با واکنشهای تند و شکایتهای حقوقی به دلیل استفاده از محتواهای بدون مجوز مواجه هستند، دیتالند دادههای آموزشی خود را از طریق شراکتهای مبتنی بر رضایت با مؤسسات پژوهشی تأمین کرد. آنادول هدف این گالری را راهی برای درک، توضیح و کاوش میداند تا به جهان ثابت کند که برای هنر هوش مصنوعی تنها یک گزینه (استخراج دادههای عمومی) وجود ندارد.
موتور محرک: مدل بزرگ طبیعت
قلب تپنده گالری، اثر Machine Dreams: Rainforest است که توسط سیستمی اختصاصی به نام مدل بزرگ طبیعت (Large Nature Model) هدایت میشود. این هوش مصنوعی روی دادههای پراکنده و خزیدهشده از اینترنت آموزش ندیده است، بلکه بر اساس ۵ پتابایت داده خام که بهطور ویژه و اختصاصی برای این پروژه جمعآوری شده است، شکل گرفته است. آنادول ادعا میکند این نخستین پروژهای است که در آن «ثبت و ضبط احساسِ تجربه کردن آن» غیرممکن است.
- جمعآوری دادهها: تیم پروژه سه سال زمان صرف کرد تا همه چیز را از صفر شروع کرده و مدلهای AI خود را آموزش دهند. این فرآیند شامل سفرهای میدانی به جنگلهای آمازون و سایر جنگلهای بارانی بود تا مواد خامی را ثبت کنند که محیطهای توهمی مدل را تغذیه میکند.
- ادغام علمی: آنها دانشنامه حیات (Encyclopedia of Life) متعلق به مؤسسه اسمیتسونین را که شامل دادههای مربوط به بیش از ۲ میلیون گونه است، در مدل ادغام کردند.
- زیرساخت فنی: برای حفظ پایداری محاسباتی، این سیستم از منابع «کمانرژی تجربی» استفاده میکند که توسط گوگل دیپمایند (Google DeepMind) در بستر گوگل کلود (Google Cloud) فراهم شده است. این همکاری در واقع تداوم یک شراکت بلندمدت است؛ چرا که آنادول در سال ۲۰۱۶ نخستین شخصی بود که جایگاه هنرمند اقامتی در بخش «هنرمندان و هوش ماشینی گوگل» را دریافت کرد.

تجربه: تعامل زیستسنجی
در این موزه، بازدیدکنندگان صرفاً تماشاچی نیستند، بلکه خود تبدیل به یک ورودی (Input) برای مدل میشوند. پس از یک فرآیند ورود نسبتاً پیچیده که شامل امضای فرم سلب مسئولیت و نصب یک اپلیکیشن تخصصی است، مهمانان یک ساعت هوشمند و یک قلاده پلاستیکی U-شکل روی شانه میپوشند. این تجهیزات در واقع دستگاههای اصلاحشده با استانداردهای پزشکی هستند که ضربان قلب، دمای پوست و میزان حرکت را رصد میکنند.
وقتی در بزرگترین گالری حرکت میکنید، هوش مصنوعی دایرههای آبیرنگی را دور پاهای شما میسازد که با افزایش سرعت شما، به خطوط سیال و آبگونه تبدیل میشوند. جلوههای بصری شامل ترکیبی فوقواقعی از صحنههای طبیعت و بافتهای تراشههای کامپیوتری است که در یک چرخه ۴۰ دقیقهای روی دیوارها و کف زمین شناور هستند.
این تعامل چندوجهی (Multimodal) است؛ به این معنا که Harness یا همان قلاده روی شانه، بوهایی را منتشر میکند — مانند عطر درختان یا بوی پاک یک طوفان تابستانی — که با شبیهسازیهای بصری باران و رعد و برق هماهنگ شده است. بازدیدکنندگان میتوانند انتخاب کنند که به عنوان یک «شبح» و بدون حسگرهای زیستی در اثر حرکت کنند، اما استفاده از تجهیزات پوشیدنی به آنها اجازه میدهد تا یک «اثر انگشت» موقت از خود در اثر هنری به جای بگذارند.
آنادول این فضا را «آزمایشگاه تخیل» مینامد که برای پاسخ به یک پرسش عمیق طراحی شده است: آیا یک اثر هنری میتواند ما را (بهطور متقابل) حس کند؟
رمزگشایی از ماشین
برای مبارزه با ماهیت «جعبه سیاه» (Black Box) هوش مصنوعی، بخشی به نام گالری نهان (Latent Gallery) طراحی شده است. این بالِ موزه به بازدیدکنندگان اجازه میدهد تا نگاهی به پشت پردهی مدل بزرگ طبیعت بیندازند.
- ابزارهای شفافیت: بازدیدکنندگان میتوانند از کنسولهای تعاملی برای مرور دادههای آموزشی بر اساس دستهبندی استفاده کنند. برای مثال، با کلیک بر روی گزینه «قورباغهها»، دیوار به شبکهای عظیم از عکسهای واقعی قورباغهها تبدیل میشود که در آموزش مدل به کار رفتهاند.
- هدف آموزشی: آنادول قصد دارد با نمایش کتابخانههای علمی و دادههای هواشناسی لحظهای، الگوریتمها، آزمایشهای آموزشی و مجموعههای داده را برای مخاطب عیان و سادهسازی کند.
- تمایز مفهومی: این شفافیت است که نمایشگاه را از «جعلهای عمیق» (Deepfakes) و اطلاعات گمراهکننده که در AI زاینده رایج است، متمایز میکند. هدف، خلق ماشینی است که «عاشق طبیعت شود»؛ جایی که کاربران توهمات را ببویند و میلیونها صدای پرنده را بشنوند که شنیدن آنها در دنیای انسانی غیرممکن است.
انرژی جمعی در اتاق بینهایت
در ادامه نمایشگاه، «اتاق بینهایت» قرار دارد؛ جایی که بازدیدکنندگان یک مرغ مگسخوار درخشان را در میان جنگلی فانتزی و نئونی دنبال میکنند. این مسیر یک نمای دید اولشخص هوایی ایجاد میکند که یادآور فیلمهای آواتار است. این سفر در نهایت در بخشی به نام پناهگاه (Sanctuary) به پایان میرسد که بر اساس مفهومی است که آنادول طی چندین سال توسعه داده است.
در پناهگاه، دادههای زیستی فردی تجمیع میشود. هوش مصنوعی ضربان قلب، دما، حرکات و مسیرهای حرکت تمام افرادی را که در اتاق حضور دارند ترکیب کرده تا یک نمایش سهبعدی و انتزاعی از «انرژی جمعی» خلق کند. این نمایش گذرا و эфمرال است و هرگز دوباره تکرار نمیشود.
آنادول تأکید میکند که موزه دادههای بازدیدکنندگان را بهمحض خروج آنها «فراموش» میکند، هرچند یک توکن شخصی در خروجی به آنها داده میشود. این رویکرد دقیقاً در تضاد با هنجارهای نظارتی تهاجمی در دنیای دیجیتال مدرن است و با دادهها به عنوان شکلی محترم از خاطره برخورد میکند.
احساس به عنوان ورودی
این تغییر رویکرد به سمت «احساس به عنوان ورودی»، به هنرمند اجازه میدهد تا پاسخهای فیزیکی را به عنوان معیاری برای موفقیت هنری رصد کند. آنادول بهویژه از مشاهده این موضوع خوشحال شده است که حسگرهای زیستی، «به لرزه درآمدن پوست» (Goosebumps) بازدیدکنندگان را ثبت میکنند؛ چیزی که او آن را نشانهای «بسیار مرتبط» میداند که محیطهای حسی (Biomes) بهدرستی عمل میکنند.
او استدلال میکند که با ثبت شادی، هیجان و حتی اشکها، این پروژه از تکنولوژی ساده فراتر میرود. او پافشاری میکند که این اثر یک میانبر در تولید نیست، بلکه وسیلهای قدرتمند برای بازکشف خودمان است. او میگوید: «در نهایت، همهچیز درباره انسان بودن است، نه هوش مصنوعی. AI فقط یک ابزار فوقالعاده است، اما پیام، زمینه و معنا هنوز همهاش درباره انسان بودن است.»
این چیدمان نشان میدهد که آینده هوش مصنوعی در صنعت سرگرمی، نه در صفحهنمایشها، بلکه در فضاهای فیزیکی و چندحسی نهفته است. دیتالند با ترکیب مجموعههای داده عظیم و اخلاقی با بازخوردهای بیولوژیکی لحظهای، هوش مصنوعی را از ابزاری برای تکرار و کپی، به ابزاری برای خلق تجربههای زیسته تبدیل میکند.
اینکه آیا این مدل پرهزینه از نظر مالی و محاسباتی میتواند فراتر از یک گالری لوکس مقیاسپذیر باشد یا خیر، هنوز مشخص نیست. با این حال، این پروژه معیار جدیدی تعریف میکند که چگونه هنرمندان میتوانند ضمن جابهجا کردن مرزهای تعامل انسان و ماشین، کنترل و مالکیت دادههای خود را حفظ کنند.
گام بعدی شما
- اگر طراح تجربه (UX) هستید، بررسی کنید چگونه دادههای بیومتریک میتوانند جایگزین کلیک-ورودیها در محیطهای تعاملی شوند.
- مطالعه کنید که چگونه مدلهای اختصاصی روی دادههای ارگانیک، توهمات مدل را به سمت واقعگرایی علمی میبرند.
- تحلیل کنید که مدلهای محلی (Local Models) چگونه میتوانند حریم خصوصی را در محیطهای عمومی تامین کنند.
اما داستان سختافزاری این تحول حتی شگفتانگیزتر است — به تحلیل ما دربارهی تراشههای Blackwell مراجعه کنید.




گفتگو